زندگی در عمق چشمان روشنت جاریست
و همین
معنی ساده خوشبختیست
چه بی مقدمه در من شروع تو پیداست
و صادقانه بگویم که در دلم غوغـاست
چه دیر دیدمت اما چه زود دل بستم
به لحن شرقی چشمت که این چنین گویاست
هزار شعر نگفته به گوش من خواندی
و شاعرانه شنیدم که لهجهات شیداست
رسیدهای ز "ندانم کجا"ی کشور عشق
که ماورای مدار کبود غربتهاست
چه کودکانه تورا بیقرار میخواهم
اگر چه گفتن ِخواهش خلاف عادت ماست
شگفت آوَرَدَت این صراحتم اما
نمانده فرصت کتمان و شعر بیپرواست
و بیمقدمه آن سان که خوب میدانی
ز واژه واژهی سرخش، نهفتهها پیداست
"ویدا فرهودی "
برایم هزار ساله شوی...
اي مهربان من
من دوست دارمت
چون سبزه هاي دشت
چون برگ سبز رنگ درختان نارون.
معيارهاي تازه زيبايي
با قامت بلند تو سنجيده مي شود.
زيبايي عجيب تو معيار تازه اي ست
با غربت غريب فراوانش.
مانند شعر من
اين شعر بي قرين !
و اين تفاخر از سر شوخيست!
نازنين !
" حميد مصدق "
رها
همچون رود
در آغوشت
این روزها که دیگر فاصله ای بین ما نیست
مرا بیشتر بخوان
مرا دریاب
پشت کردهام به خود
تو را با زندگیام دوئل کنم
هفت :
بر مِهر، مُهرِِ علاقه میکوبی و من
زیرِ باران
تو را از لبهایم شروع میکنم
در ترانهای به طعمِ خیابان
زیرِ پایت پائیز و این خیابانِ بیهدف را کجای جهان مقصدی ؟
که چنان میرویم و
وا ماندن
چنین که میمانیم و
وا رفتن
ابرها چشم دیدنمان را ندارند
آسمان کورکورانه تار میشود
در برخورد رعدها و برخورداری برق
بگذار بازِِ آغوشت را در چتر بازیَم
بیامان بارش و فراگیرِ تنت ...
شش :
چشمانت
شورِِ شیرین برق و
گلوگاهت
رعدهای بغضآلود ...
پنج :
در بارشِ موهایت میانِ باد
وزشِ من به فراخوانِ تنت
بازمانده آغوشی آغشته از خاک
چهار :
از هر کجای این شعر شروع کنی باد میوزد
و پاهایم مغموم ایستگاهیست خالی از مقصد
که نیستی کنارم
کنارم باش
چه فرق میکند؟
حالا دیگر چه شیر باشم چه روباه
دو روی سکه خطِ چشمِ توست
سه :
دو :
از هرکجای این شعر شروع کنی
یک :
دوستت دارم!
«دوئل- مهدی مهدوی (م.آنیما)»
بیا که دیگر
انتظار از نگاهمان می چکد
هر نتی که از عشق بگوید
زیباست
حالا
سمفونی پنجم بتهوون باشد
یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست
"پرنده پنهان . گروس عبدلملکیان"
شک می کنم به وجود تویی که بیشتر از همه دوستت دارم
شب از چشمان تو شب تر است
و شب تر من ام
که چشم بر نمی دارم از چشم ات
در چغازنبیل نگاهت
آتشی برپاست
که شب های نحس را می سوزاند
می پرم از روزهای موریانه
به سمت نور
و نور منکسر خواب ها را روشن می کند
پلک نزن
رویا به هم می ریزد
"محمدرضا جعفری"
هر چقدر بزرگ شوی از گاو که بزرگتر نمی شوی می دوشنت
از خر که قوی تر نمی شوی بارت می کنند از اسب که بیشتر
نمی دوی سوارت می شوند آن ها از فکر تو می ترسند از فکر تو !
پ ن : به بهانه سالگرد مرد بزرگ دکترعلی شریعتی
بهشتت را زمینی کرده ای
و من را
مهمان بهشتیان
88.3.11
عاشق شده ام
بر چشمانی که هیچ گاه ندیده ام
دل داده ام !

